تبليغاتX
روزگاران

روزگاران

  محمد رضا پهلوی ولیعهد و پروین اعتصامی در دانشگاه تربیت معلم تهران -(دانشرای عالی )

                           

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 11:15  توسط رهبریان  | 

روز وصل دوستداران ياد باد

ياد باد ان روزگاران ياد باد

کامم از تلخي غم چون زهر گشت

بانگ نوش شاد خواران ياد باد

گر چه ياران غافلند از ياد من

از من ايشان را هزاران ياد باد

مبتلا گشتم در اين بند وبلا

کوشش ان حق گزاران ياد باد

گر چه صد رود است از چشمم روان

زنده رود و باغ کاران ياد باد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 17:58  توسط رهبریان  | 

مصاحبه اي از عزت الله سحابي در روزنامه صبح امروز (سعيد حجاريان ) مي خواندم كه به زواياي واقعه ي 28 مرداد پرداخته بود . سحابي اگر چه يك مصدقي تمام عيار است ولي در اين مصاحبه سعي كرده از ادبيات متعصبانه فاصله بگيرد و بتواند بي طرفانه از 28 مرداد سخن بگويد .
از نكات مهم و جالب صحبت هاي سحابي اين است كه او حزب توده را خائن به مصدق نمي داند و همچنين از قول مهندس مهدي بازرگان مي گويد كه كودتاي 28 مرداد جبهه ملي را نجات داد .
سحابي در اين مصاحبه مي گويد كه حزب توده در دوران مصدق دو استرات‍ژي و تحليل داشت . آنها تا قبل از 30 تير سال 1331 مخالف مصدق بودند و او را دست نشانده امپرياليسم امريكا وانگليس مي دانستند ولي از آن به بعد طرفدار پروپا قرص مصدق شدند واز نظر سحابي همين طرفداري بيش از حد حزب توده به مصدق ضربه زد . به نظر او ، حزب توده كه تمايلات غير اسلامي داشت اگر چه در طبقه ي دانشجو و تحصيل كرده جايگاه بسيار خوبي داشت ولي در نظر مردم عادي و علما و روحانيون و دانشجوبان مذهبي وضعيتي شكننده و خطرناكي داشت . بنابراين سحابي دليل اينكه چرا حزب توده در 25 مرداد به خيابان ها آمدند ولي در 28 مرداد نيامدند را نداشتن پايگاه مردمي مي داند .از آنجا كه مصدق در 28 مرداد اجازه راهپيمائي به طرفداران خود نداد بنابراين حزب توده جرات نكرد به خيابان ها بيايد چرا كه ممكن بود مردم و طرفداران شاه آنها را به راحتي از بين ببرند به خصوص وقتي كه مصدق در حمايت از آنها ترديد داشت .

دومين مطلب جالب در اين مصاحبه آن بود كه سحابي از قول مهندس بازرگان مي گويد كه جبهه ي ملي آنچنان حالت انشعاب و فروپاشي قرار گرفته بود كه اگر 28 مرداد اتفاق نمي افتاد ، جبهه ي ملي پس از يك يا دوماه از بين مي رفت و اين باعت مي شد آبروي جبهه ملي ازبين برود .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 10:37  توسط رهبریان  | 

چه کسانی به حضور همسران پیامبر می رفتند ؟ خویشاوندی که از لحاظ نسب و شیر خواری محرم بودند . پرسیدند دیگر مردان چگونه بودند ؟ گفت نه تنها از آنان حجاب می داشتند که از پشت پرده با آنان سخن می گفتند ولی در مورد کنیزکان و کنیزکانی که پیمان آزادی نوشته بودند این موضوع رعایت نمی شد و آنان از مردان حجاب نمی داشتند .

معمولا همسران پیامبر چنین بوده که از بردگان رو نمی گرفتند و همچنین در مدت پیمان آزادی ایشان ولی همینکه آزاد می شدند از آنان رو می گرفتند .

ترجمه کتاب طبقات الکبیر ( طبقه زنان ) جلد8 ص 184

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 21:57  توسط رهبریان  | 

این کتاب به شرح روابط پیامبر با همسران خود و چگونگی بیعت با زنان و شمار و احوال ان زنان و دیگر جزئیات .
در اینجا نکته هائی را از کتاب گزینش می کنم
1- پیامبر بر زنان خود که همبستر شده است حجاب را مقرر کرده است2- پیامبر با زنان بیعت می کند ولی بیعت به صورت مصافحه ای نیست
3- یکی از شرایط بیعت پیامبر با زنان این است که با مردان نامحرم سخن نگویند و در خلوت با مردان نامحرم ننشینند .
4- بیعت بی شمار زنان با پیامبر نشان دهنده ی شخصیت تعیین کننده و موثر زنان در جامعه ی جاهلیت و اوایل اسلام است

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 12:40  توسط رهبریان  | 

ابن اسحاق که از شاگردان امام صادق نیز بوده کتابی به نام سیره رسول الله دارد که از نخستین آثار جامع در تاریخ زندگی پیامبر است . ابن اسحاق در مورد چگونگی دفن وکفن پیامبر روایتهائی را نقل می کند که نکته هائی در ان است . معمولا اینگونه شنیدیم که وقتی پیامبر وفات کردند همه به سقیفه رفتند و بر سر خلافت نزاع کردند ولی حضرت علی در کنار جنازه ماند و پیامبر را به تنهائی غسل و دفن کرد ! ابن اسحاق می گوید که پیامبر روز دوشنبه در گذشت و روز سه شنبه سقیفه تشکیل شد و در همان روز سه شنبه پیامبر غسل داده شد توسط شش نفر از جمله حضرت علی و عباس و دو پسرش و اسامه و شقران . و شب چهارشنبه برجنازه ی پیامبرسنگ لحد گذاشتند ولی برویش خاک نریختند تا مردم نماز بخوانند . طبق گفته ی ابن اسحاق تمام مردم ( مدینه ) از جمله زنان و کودکان بر او نمازخواندند . تا اینکه بر سر اینکه پیامبر کجا باید دفن شود اختلاف نظر پیدا شد . گورستان و مسجد و خانه ی پیامبر گزینه ها بودند که خانه ی پیامبر انتخاب شد و بالاخره در آنجا دفن شد که معلوم نیست این اختلاف در یک روز به پایان رسید یا چند روز ! به هرشکل دفن شدن نهائی پیامبر را از شب چهارشنبه تا روزجمعه متغیر می دانند . اما ابن اسحاق نمی گوید که دقیقا چه کسانی او را دفن کردند ولی از تاریخ بلعمی اینگونه استفاده می شود که ابوبکر گفته که از پیامبر شنیدم که مرا اهل بیتم بشویند ( تاریخنامه طبری جلد سوم  - انتشارات سروش ص ۳۴۶ )  . بنابراین می توان حدس زد که به پیشنهاد ابوبکر همان شش نفر کار غسل و دفن را انجام دادند . و کلا هم طبیعی است که نزدیکترین کسان حق بیشتری در این کارها داشته باشند .  

به هر شکل آنچه که معقول تر به نظر می رسد این است که خاکسپاری شخصیت بزرگی چون پیامبر بسیار پر شکوه بوده است . و جریان خاکسپاری پیامبر یک شبه  نبوده است .

آدرس مطلب از کتاب ابن اسحاق . سیرت رسول الله - ترجمه و انشای رفیع الدین اسحق بن محمد همدانی قاضی ابرقوه - با مقدمه و تصحیح دکتر اصغر مهدوی - جلد دوم - انتشارات بنیاد فرهنگ ایران - صفحات ۱۱۱۶ تا ۱۱۲۵

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 11:6  توسط رهبریان  | 

 

(دقت در نتیجه لشکرکشی های مسلمین و مشرکین علیه یکدیگر روشن می کند که در ٨ مورد از این ١٧ لشکرکشی، به دلایل مختلف کار به زد و خورد نکشیده و جنگی رخ نداد ( سریه حمزه، سریه سعد بن ‌ابی وقاص، غزوه ابواء، غزوه بواط، غزوه ذو العشیره، غزوه حمراء الاسد، بدر الموعد و حدیبیه )، اما از ٩ مورد لشکر کشی که به جنگ و زد و خورد منجر شد، در ٧ مورد پیروزی از آن مسلمین بود ( سریه عبیدة ‌بن حارث، سریه عبدالله بن جحش، غزوه بدر، سریه قرده، جنگ خندق، سریه زید بن حارثه و فتح مکه ) و تنها در ٢ مورد قریش به پیروزی دست یافت ( غزوة ‌السویق و جنگ احد ). بر اساس این آمار، روشن است که قریش در رویارویی نظامی با مسلمانان تقریبا همواره مغلوب بوده است کما اینکه سرانجام نیز تاب مقاومت نیاورد و شهر مهم مکه را تسلیم پیامبر کرد0) برگرفته از این سایت http://tarikhche87.persianblog.ir

.

به نظر من از17 برخوردی که بین مسلمین و مشرکین روی داد فقط در دو مورد( غزوه احد و بدر ) جنگ روی داد که آنهم فقط در جنگ بدر پیروزی نصیب مسلمین شد و در جنگ احد پیروزی از آن مشرکین نشد به این دلیل که در حمراء الاسد از ادامه جنگ ترسیدن و به مکه بازگشتند . اما از 15 برخورد دیگر نمی توانیم از جنگ صحبت کنیم چه برسد به پیروزیشان حکم کنیم ! اگر جنگ به معنای کشتار دو نیروی نظامی آماده باش بدانیم آنوقت می توانیم از پیروزی و شکست صحبت کنیم . بهتر است در ۹ برخورد مذکور به غیر از احد و بدر اسمشان را شبیخون یا غارت گری یا یک عملیات محاصره ناموفق ( جنگ خندق ) بنامیم . در سریه ی عبیده بن حارث اگر چه یک تیر انداخته شد ولی جنگ و خونریزی روی نداد . سریه ی عبدالله بن جحش ابتدا یک ماموریت جاسوسی بود که برخلاف سفارش پیامبر به خونریزی و غارت کاروان بازرگانی مکیان انجامید اگر چه بعد از سوی پیامبر مورد تایید قرار گرفت . سریه قرده نیز حمله ی زید بن حارثه به کاروان بازرگانی مکیان بود . جنگ خندق هم اگر چه رویداد مهمی بود و می رفت که جنگ بزرگی شکل بگیرد ولی اتفاق خاصی نیفتاد و حداکثر کشته شدگان 10 تا 15 نفر بود . در مورد سریه زیدبن حارثه اطلاعی ندارم ولی در مورد فتح مکه باید بگویم که باز جنگی رخ نداد چرا که یک حرکت غافلگیرانه از سوی پیامبر بود و فرصت آمادگی نظامی را به مکیان نداد . غزوه السویق نیز شبیخونی بیش ، از سوی ابوسفیان نبود که بلافاصله فرار کرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:29  توسط رهبریان  | 

از آنجا که صفویان در میان مردم مشروعیت خاصی داشتند کمتر کسی می توانست بدون وابستگی نسبی به آنها به پادشاهی برسد . به همین علت بود که نادر شاه و کریم خان زند خود را وکیل الدوله و وکیل الرعایا نامیدند . نادرشاه در ابتدای حکومت خود به مدت 4 سال خود را وکیل الدوله کودکی به نام شاه عباس سوم می دانست . ولی بعد او را کنار زد و و رسما پادشاه ایران شد که از آن به بعد شورشهایی که طرفدار خاندان صفوی بود به پا شدکه نادر آنها را سرکوب کرد ولی با اینحال نادر تصمیم گرفت که پسرش با  دختر شاه طهماسب صفوی ازدواج کندتا نوه اش شاهرخ نسب صفوی داشته باشد و برای جانشینی خاندانش مشکلی در اینده پیش نیاید  .

 به همین شکل کریم خان زند خود را وکیل شاه اسماعیل سوم نوجوان صفوی می دانست که در واقع در دربار او زندانی بود . بنابراین کریم خان زند از نظر مردم ان زمان مشروعیت برای پادشاهی نداشت به همین خاطر خود را وکیل الرعایا نامید .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 22:54  توسط رهبریان  | 

.

مهدی آذر : وزیر توده ای دولت مصدق

مرتضی آزموده : وزیر اقتصاد ملی رزم آرا

ابوالفضل آل بویه : معاون وزارت علی شایگان

عبدالحمید زنگنه : وزارت معارف ساعد ، رزم ارا که توسط دانشجوئی کشته شد .

محمد حسن ادیب : بنیانگذار طب قانونی در ایران

شمس الدین امیر علائی : وزیر کشاورزی احمد قوام ، وزیر دادگستری حسین علا ، وزیر اقتصاد ملی مصدق

مهدی بازرگان : رئیس دانشکده فنی

مظفر بقائی : وکیل مجلس

احمد بهمنش : نویسنده و مترجم کتاب های تاریخی

علی اصغر پور همایون : وزیر مشاور امینی ، اقتصاد ملی زاهدی ، بازرگانی شریف امامی

حسین پیرنیا : نویسنده کتاب ( متخصص نفت )

کاظم جفرودی : سناتور

احمد خان حامی : پدر علم پل و راه

کاظم حسیبی : وکیل دوره هفدهم

محمد علی حکمت : برادر علی اصغر حکمت و همنشین صادق هدایت

یدالله سحابی : زمین شناس

کریم سنجابی : حقوق دان

علی شایگان : حقوق دان

لطفعلی صورت گر : منخصص در تاریخ ادبیات انگلیسی

 ابراهیم خلیلی : وزیر کار مصدق

منصور عطائی : کفیل وزیر کشاورزی مصدق

فریدون کشاورز : دکتر طب و از اعضای اصلب حزب توده بود

مجتهدی گیلانی : موسس دانشگاه صنعتی در ایران

عبدالله معظمی : حقوق دان ، رئیس مجلس در سال 1324

محمد علی ملکی : وزیر بهداری مصدق ، قوام

خلیل ملکی : از موسسین حزب زحمتکشان

محمد نصیری : وزیر مشاور هویدا و منصور

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 16:53  توسط رهبریان  | 

 

                                                           

                                      بازرگان کیست ؟

 

در سال 1۲85 همزمان با انقلاب مشروطیت در تهران به دنیا آمد . در سال 1306 به همراه گروه محصلین ممتاز اعزامی دولت ، به کشور فرانسه اعزام شد و بعد از اتمام تحصیلات در رشته مکانیک در سال 1313 به کشور برگشت و طی دوره ای ریاست  دانشکده فنی را برعهده گرفت . بازرگان در دوران زمامداری دکتر مصدق به سمت معاون  وزیر فرهنگ درآمد و همچنین به دستور دکتر مصدق به ماموریت خلع ید از شرکت نفت فرستاده شد که بعد از مدتی استعفا داد . او بعد از استعفا به سرپرستی سازمان آب ولوله کشی تهران منصوب شد که تا بعد از کودتا همچنان در پست خود باقی ماند ولی به دلایل فعالیت های سیاسی در عرصه انتخابات  برکنار شد . پس از آن بازرگان به دانشگاه رفت و مشغول به تدریس شد ولی باز به علت انتقاد از قرارداد کنسرسیوم به همراه 10 استاد دیگر بازداشت و تبعید شد که پس از سه سال از سوی شاه بخشیده شد و دوباره به استخدام دانشگاه  درآمد . در سال 1340 نهضت آزادی را تاسیس کرد و این بار به دلیل انتقاد از انقلاب سفید شاه به10 سال زندان محکوم شد . او درباره شعار مثلثی خدا شاه میهن گفته بوده است که ما آن شاهی که بالاتر از مردم و در کنار خدا در یک ردیف باشد نمی خواهیم . بازرگان در سال 1346 آزاد شد و تا سال 1357 بیشتر به فعالیت های علمی و دینی  می پرداخت .

 

با آمدن سال 57 نام او باز بر سر زبانها افتاد .  شخصیت آرام و بی خطر اما اصلاح طلب و خوشنام و محبوبش موجب شد که امام خمینی و محمدرضا شاه  هردو به دنبال او باشند . بازرگان پیشنهاد نخست وزیری شاه را رد کرد چرا که به نظر او اصلاحات با وجود شاه  مشکل و دشوار و خیلی دیر است . با این وجود بازرگان مخالف انقلاب و به عبارت دیگر او ضد انقلاب به معنای دقیق کلمه بود . ولی او برخلاف میل باطنی خود اولین نخست وزیر انقلاب اسلامی شد . هدف بازرگان از نخست وزیر شدن این بود که به یک  نحوی انقلاب را از مسیر افراطی گری ها و استبداد و انحصار طلبی ها انصراف دهد و مردم را به آرامش و سازندگی هدایت کند . 

 امروز از  سخن هائی که بازرگان می گفت سه گونه برداشت می کنند . 1 -  حرف هایش درست بود ولی عملی نبود 2 -   حرف هایش از سر وابستگی به امریالیسم امریکا یا منافقین و شاه بود 3 درست بود و عملی ولی احتیاج به حمابت  و اتحاد رهبران انقلاب  داشت .

 

حرف های بازرگان از این دست بود که مثلا مخالف اعدام و تصفیه بروکراسی لایه ی میانی رژیم گذشته بود . البته او با اعدام هویدا مخالف بود و از شاه می خواست که به ایران بیاید و خاطراتش را بنویسد و از تجربیاتش استفاده شود . او همچنین با تخریب مقبره رضاخان موافق نبود . خواستار مذاکره با امریکا بود . با دادگاه های انقلابی مخالف بود . از انقلابی گری از نوع احساسی آن رنج می برد و از اینکه مردم همه چیز را با زور و زود می خواهند از انقلاب ناامید می شد . مثلا وقتی به قم امده بود و مردم از مشکلات خودشان سخن می کفتند و انتظار فوری داشتند بازرگان به آنها می گفت « من حضرت ابوالفضل نیستم که شفا بدهم » یا وقتی از اقدامات غیر انقلابی و محافظه کارانه دولت او انتقاد می کردند می گفت : « من حضرت علی نیستم که بگویم آهای معاویه از سر جایت بلند شو  . » یا می گفت « من همان فولکس واگن قراضه ای هستم که فقط روی زمین های هموار راه میروم  »   او صریحا به مردم می گفت : که ای مردم دستتان درد نکنه که انقلاب کردید ولی حال بروید دنبال کارو زندگی تان و بگذارید دولت کار خودش را انجام دهد و به دانشجویان اعلام می کرد : به شما فضولی نیامده !

سرانجام  بازرگان به دلیل وجود تعدد مراکز تصمیم گیری که آن را نوعی تداخل در امور اجرائی میدانست استعفا داد .  بازرگان پس از نه ماه نحست وزیری  به شورای انقلاب رفت و بعد از آن به نمایندگی مردم تهران در مجلس انتخاب شد . 

                                    

 

به طور کلی  شخصیت بازرگان بعد از انقلاب دچار نوساناتی شد . از شعار اینکه دولت او دولت صاحب الزمان است تا مرگ بر بازرگان در نمازجمعه و ممنوع التصویر شدن و رد صلاحیت شدن و از آنجا تا فیلم تلویزیونی روزگار قریب که در شب های دوشنبه در حال پخش است که نشان داد بازرگان  دوباره  به شخصبت آرمانی خود بازگشته ؛ متغیر بوده است  . بازرگان از نظر شخصیت ها و گروه های مختلف سیاسی نیز جالب توجه است . مثلا امام خمینی او را ملی و متدین خواند . مصدق از او به عنوان تنها مرد وطن پرست و محمدرضا شاه او را خشک مقدس خواند . از نظر گرو های سیاسی نیز بازرگان به لقبهای گوناگونی  منتسب شده است که  پدر روشنفکری دینی ، آخوند کت و شلواری ، چریک پیر ، سازشکار ، لیبرال و پدر معنوی منافقین از جمله ی آنهاست .

مهندس بازرگان در قامت یک روشنفکر دینی اعتقادات جالبی دارد که به طور مثال با لباس روحانیت مخالف بود . او در قبل از انقلاب در یک سخنرانی با چنین مضمونی گفته بود : این چه کاری است که خودتان را تافته جدابافته  کرده اید . مگر حضرت محمد (ص ) لباسی جز لباس مردم عادی را می پوشید .

بازرگان سرانجام بر اثر سکته قلبی در سی ام دی سال 1373 به حیات ابدی پیوست و در آرامگاه خانوادگی خود در قبرستان بیات در قم جنب پل آهنچی به خاک سپرده شد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:50  توسط رهبریان  |